غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

490

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قلم از ظلمات خلاف به آب حيات وفاق رساند بنابر آن دبيرى روشن ضمير پيش طلبيد و فرمود تا نامه نصيحت‌آميز در سلك تحرير كشيد و آن مكتوب را مصدر به اين كلمه گردانيد كه رحم اللّه امرا عرف قدره و لم يتعد طوره ملخص مضمون آن نوشته آنكه بعنايت آلهى و عاطفت شهنشاهى امروز اكثر معمورهء ربع مسكون در تحت تصرف بندگان آستان اقبال آشيان ماست و ملوك و سلاطين ايران و توران حلقه اطاعت ملازمان ركاب ظفر انتساب مادر گوش كشيده‌اند و غاشيهء متابعت ايستادگان درگاه عالم پناه بر دوش گرفته چنانچه بر همكنان روشن است كه سلسلهء نسبت تو بتركمان كشتى بان منتهى مىشود پس انسب آنست كه در سفينهء عافيت و عاقبت‌انديشى نشسته بادبان جسارت در زورق مخالفت برنيفرازى تا بساحل فراغت رسيده از تلاطم امواج بحر غضب خسروانه ايمن گردى و چون درين مدت استماع ميرفت كه تو باقامت فرض جهاد كمر اجتهاد بسته ابواب غزو و جنگ بر روى روزگار كفار فرنك ميگشائى تا غايت عنان توجه بدانصوب مصروف نگشت به ملاحظهء آنكه مبادا به مقتضاى ( إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها ) ظاهر شده از ممر عساكر فيروز مآثر كرد ملالى بر چهرهء احوال اهل اسلام نشيند طريقه آنكه از شيوه ستودهء آبا و اجداد خويش تجاوز جايز ندارى و ترك عناد و استكبار داده خود را از موافقان دولت فيروزىنشان شمارى و السلام و اين مكتوب مصحوب جمعى از مردم هوشمند به نظر ايلدرم با يزيد رسيد چون بر مضمونش اطلاع يافت غضبناك شد و سخنان وحشت‌آميز و كلمات خشونت‌انگيز بر زبان راند و گفت مدتها است كه مرا داعيهء مقاتله و محاربهء امير تيمور در سر و سوداى مقاتلهء او در خاطر است و اكنون بفرّ دولت روز افزون نظم برانم كه رانم بسرحد خويش * گر او پيش نايد زنم خيمه پيش روم تا به تبريز بل پيشتر * زنم بر رگ غيرتش نيشتر برم آنچنان فتنهء بر سرش * كه تختم دهد يا دهم افسرش و چون ايلچيان بازگشته اين پيغام بصاحبقران گردون غلام رسانيدند برآشفته با سپاه قيامت هراس عازم سيواس شد و چون حدود اوينك مضرب خيام سرادقات عزت و جلال گشت امير اللّه داد كه جهة دفع فتنهء اميرزاده پير محمد بشيراز رفته بود شاه‌زاده را مقيد باردو رسانيد و امراء عظام در مقام پرسيدن يرغو شده اميرزاده پير محمد را چوب ياساق زدند و بند برداشته بگذاشتند و شيخ‌زاده فريد و مبارك خواجه را كه از جملهء بدآموزان شاه‌زاده بودند بسياست رسانيدند و رايت نصرت آيت از آنجا نهضت نموده در ارزروم و امير طهرتن با جمعى كثير از مردان صف‌شكن باردوى همايون پيوست و در اوائل محرم سنه ثلث و ثمانمائه صاحب قران كامكار ايلغار فرمود ع سوى شهر سيواس آورد روى و بعد از وصول سپاه جنگجوى در اطراف و جوانب آنقلعه منجنيق و عراده برافراختند و در برابر دروازه عراق ملجوره ساختند بيت ز بسيارى خلق و جوش سپاه * نواحى سيواس شد حشرگاه و سيواس را كه بنا كردهء علاء الدله كيقباد سلجوقيست باروئى بود بغايت مضبوط و از اساس تا كنگره بسنگهاى بزرگ تراشيده مربوط و بيست كز ارتفاع داشت و در سه جانب آن خندق عميق وسيع پرآب بود و در طرف